مهیار بن نادر بن ذوالقرنین ملقب به دلربا در شامگاه یک ظهر آفتابی در حوالی یک شور دنیایی از توابع شهرستان عشق آباد علي رغم ميل باطني به زور دنيا آمد. در همان لحظات اول پدر و مادر مهیار نام او را بواسطه ی خوی مهر جویی و قدرت بازویش به نام سردار سپاه گرشاسب ( مهیار ) گذاشتند و سخت بوسیدند. ازبچگي عاشق بچه هاي كوچك بود و علوم مختلف را يك جا دوست داشت.در اوان كودكي برق چشمانش خبر از پزشكي حاذق يا وكيلي سرشناس مي داد و سرانجام در سال هزارم هجرت به دلیل رسوائیهای غیراخلاقی از مدرسه اخراج و داغ مدارک علمی معتبر را بر سینه ی دوستداران خود گذاشت. دوستدار ادب و هنر و از دروغ پردازان و چرندگويان نامي عصرخود به شمار مي رفت. هميشه پاسدار حقوق مستضعفين و از مريدان امپراطور بود (افشين قطبي، نه پدرجومونگ ). علاقه اي به بازيهاي سياسي زمان خود نشان نمي داد ولي همواره دغدغه ي ذهني اش اين بود كه راستي ها راست مي گن يا چپي ها و اين معمّا برخلاف سرنوشت ابوريحان بيروني تا آخرعمر برايش مبهم باقي ماند. سرانجام اين چهره ي منحصربه فرد درتاريخ..... بعد از ديداري دوستانه با عزرائيل پهنه ي دنيا را بدرود گفته و در جوار قبور بقيه ي رفتگان به خاك سپرده شد. بقاي ايشون باقي شما باشه. بعد از مرگ او ، دفترحفظ آثار و نشر ارزشهاي اين شاعرپيشه با همّت بنياد مهيارشناسي دست نوشته هاي وي را به اميد مفیوض شدن حال شما در قالب يك عدد وبلاگ به نمايش گذاشتند.
توی این دو سه قرن عمری که از خدا گرفتم تنها ۸ بار به پای رسانه ی ملی میخکوب شدم و بدون اینکه خواهان تغییر کانال بشم برنامه ی اون رو با ولع دیدم و اون هم زمان پخش معرفی چهره های ماندگار بود. نمی دونم آیا شما هم با من هم عقیده هستید یا نه اینکه هنگام دیدن چهره های نورانی این عزیزان غرور ملی ما برانگیخته شده و در کمال افتخار به خود می بالیم که در کشوری زندگی می کنیم که سرتاسر اون انسانهای فرهیخته و افتخارآفرین زندگی میکنند.
خداوکیلی این کار صدا و سیما جای تقدیر داره که محفلی رو مهیا میکنه و فرهیختگانمون رو گرد هم میاره. تا حالا این همه نخبه یک جا دیدید؟
غریبه نیستید من هرگاه این برنامه رو میبینم از همون شب به خودم قول میدم تا تلاش کنم و ماندگار بشم ولی نمی دونم چرا همیشه احساس می کنم یک جای کارمیلنگه !
برای این پستم اگه حال داشتید نظر بدین وگرنه وقت شما رو بیش از این نمیگیرم و از اینکه زحمت کشیدید و تشریف آوردید ممنونم.
سلام ما بر کاربران پرکار رایانه ای که گاه و بیگاه ما را شرمنده ی محبتهای خودشون می کنند و بر گونه های ما الوان سرخ را نمایان می سازند.
در این چند هفته ی غیبت ما اتفاقات جالب و بعضا" بیمزه ای در دیار مردان پارس افتاد که از بعضی از اونها نمیشه به راحتی گذشت.بعضی از اونها بدجوری گردوخاک به پا کردند که در زیر به چند اتفاق مهم اشاره می کنم:
۱) سفر ۴ ماهه آقای کوروش هخامنشی فرزند باباش در قالب یک عدد منشور به ایران که سابقا" تعدادی از بریتانیایی نماها از خواب خرگوشی ما استفاده کردند و اون رو قاپیدن.
۲) "افشا شدن قرار داد اصلی آقای گل فوتبال جهان و ثبت شدن بعضی از بندها برای دور زدن ماموران مالیاتی توسط مسئولین فدراسیون فوتبال". این همه میگم به مسایل خصوصی دیگران کار نداشته باش. به ما چه؟ ما فقط پول می دیم. باقیش به مسئولینه که خودشون بهتر میدونند بیت المال رو چطور خرج کنند که نه سیخ بسوزه نه کباب.
۳) "سفر رئیس جمهور محترم به سرزمین شیطان بزرگ و سخنرانیهای کوبنده ایشان و مصاحبه های آتشین وی". از همین جا جا داره به نمایندگی از کاربران رایانه ای یه خدا قوت به ایشان و تیم همراه وی که شایعات پیرامون تعداد اونها زیاده بدم.رئیس انقلابی تشکر تشکر.
۴) "خبر تجاوز یک معاون وزیر به یک دختر خانوم". به قرآن من هیچ کارم.فقط توی یه روزنامه خوندمش. درست یا غلط به گردن خودشون.
۵) "برگزاری دیدار دوستانه ما با برزیلیها". یا حسین. اگه بشه چی میشه؟
۶) " اعلام آمادگی آقای کواکبیان نماینده ی مردم همیشه در صحنه ی سمنان برای مناظره با آقای رئیس جمهور". تجربه ما و ملت نشون داده این کارها آخر و عاقبت خوبی نداره. حالا از ما گفتن بود.آقای کواکبیان اوباما جا زد حالا شما میخوای مناظره کنی؟
البته اتفاقات بسیاری دیگه نیز افتاد که تیم کارشناسی ما ۶ مورد فوق رو برتر تشخیص داد. حالا به نظر شما جالبترین رویداد کدوم بود؟ عدد گزینه ی مورد نظر خود را به شماره ی ۲۰۰۰۹۰ هفته ی آینده دوشنبه شب ارسال کنید.
درود خدا بر روزه داران و روزه خواران.
از گرمای هوا و تشنگی مفرط ماه رمضون که بگذریم می رسیم به اصل مطلب که همون قیمت مناسب اجناسه که در اکثر مواقع به زیر قیمت بازار جهانی فروخته میشه و مردم ما که همیشه در جلوی دوربین و در صحنه هستن بدون هیچ دغدغه ای لحظات بسیار زیبای افطار را در کنار خانوادشون میگذرونن و اصلا دغدغه ی زولبیا و بامیه که همش تو ماه رمضون برای ما شاخ و شونه می کشه و خرما و میوه و برنج و مسکن و سیاست داخله و خارجه و ... رو ندارند.
اصل دوم مطلب سریالهای شاد و مفرح تلویزیونه که طبق معمول مسئولان رسانه ی ملی سنگ تموم گذاشتن و ما روده بر کردند.طرح افطار تا سحر مسئولان سینمایی هم بدجوری مورد استقبال قرار گرفته بطوریکه بلیت فیلم های سینمایی از شش ماه قبل پیش فروش شد.
حالا از شوخی گذشته بهتره که ما موجودات آدم نما یه تکونی به خودمون بدیم و توی این مهمونی پر زرق و برق کاری کنیم که چشم خدا ما رو بگیره.
راستی کسی نمی دونه ربنای دم افطار چی شد؟
یک جهان و یک جام. دوباره تب فوتبال ما رو گرفت و شروع کردیم به هذیان گفتن.
سلام. بعد از یک غیبت از نوع کبرایی تصمیم به بازگشت به صفحات مجازی وب گرفتم. خیلی با خودم کشتی گرفتم که در مورد چی بنویسم و در نهایت قرعه به نام جام جهانی افتاد.
حالا بگذریم که جای خالی ما بیش از پیش در این دوره از مسابقات احساس میشه بطوریکه تمامی تیم های حاضر همگی سراغ ما رو میگیرن و با ارسال پیام و برقراری تماس دلخوری خودشون رو از ما به خاطر حضور نیافتن در آفریقای جنوبی ابراز می کنند. به خدا دلمون می خواست بیایم ولی خدا شاهده که بازیکنان ما هر کدومشون به علت مشغله کاری ٬ گرفتاری خاص خودشون رو داشتند و با شرمندگی تمام نتونستیم حاضر بشیم. ان شاا... در فرصت مناسب قول میدن که با خانم و بچه ها خدمت برسند.
چیزی که ذهن منو به خودش جلب کرده غیرت مثال زدنی تیم های حاضر در مسابقاته بطوریکه جنگندگی رو با تمام وجود معنا می کنند. هنگام پخش سرود ملی کشورشون گریه می کنند. سرود رو همگی با صدای بلند و از سر ذوق و غیرت می خونند و تا پایان بازی مردونه می جنگند.
خوب شد که این مسابقات پخش مستقیم میشه تا بازیکنان چند صد میلیونی پارسی زبان قدری غیرت از این بازیکنان خارجی یاد بگیرند. یادمون نرفته که بعضی از دلاوران ایرانی هنگام پخش سرود ملی کشورمون ٬ یا بلد نبودند بخونند یا اینکه برای فریب مردم الکی لبهای غنچه ای خودشون رو تکون می دادند. یا به محض تعویض شدن ٬ پیراهن کشور رو با بی اعتنایی به زمین مینداختند. و به جای ماندن در هتل محل اقامت ٬ به ولگردی در سطح شهر مشغول بودند و خارجیهای سفیدپوست رو نگاه می کردند.
زمانی ۱۱ بازیکن ملی ٬ ۱۱ سرباز بوند. یاد باد آن روزگاران
روشنفكري از اون دست اصطلاحاتي ست كه تعاريف زيادي از اون نقل شده ولي واقعا" روشن فكري يعني چي و به نظر شما يك روشنفكر بايد چه خصوصياتي داشته باشه؟
آيا حرفهاي قلمبه سلمبه زدن روشنفكري مي آره؟ آيا كسي كه چندتا جمله از دكتر شريعتي و ويل دورانت بلده ، لزوما" يك روشنفكره؟ يك فقير مي تونه روشنفكر باشه يا حتما" بايد خوشه 3اي باشه؟ چرا اعتقاد داشتن به مسايل ديني رو سنت گرايي مي دونيم؟ آيا با كلاس تر بودن يكي از پايه هاي روشنفكري ست؟ آيا يك بي سواد مي تونه روشنفكر باشه يا حتما" بايد تحصيلات دانشگاهي داشته باشه؟
چرا ما طرفداران آقاي موسوي رو روشنفكر و نخبه به حساب مياريم و از اون طرف طرفداران آقاي احمدي نژاد رو عقب افتاده و متحجر مي دونيم؟
چه مسايل اجتماعي پشت اين موضوع هست؟
با عرض سلام خدمت وبلاگرهای محترم و وبلاگره های ارجمند
پس از طی دورانی پرکش و قوس و گذراندن امتحانات الهی خدمتتان مشرف شدم تا بدون مقدمه برم سر اصل مطلب.
دلم می خواست مطلب جدیدی رو که در وبلاگ می زارم یک قطعه شعر باشه. به خاطر همین چندی پیش دست به کار شدم تا این بار رو از دوشم بردارم ولی در مواجهه با مسائل غیردرسی!! این مهم تا حدودی عقب افتاد که آرزومند عفو دوستان هستم.
امیدوارم که ناخالصیهای موجود را زیر سبیلی رد کرده و این قطعه را به عنوان یک غزل ناب به حساب بیاورید.
از ما ز ازل در بر هستی خبری نیست ما را به سر کوچه ی جانان گذری نیست
آن جام شرابي كه به ما راهگشا بود حالا چه کنم کز مي سوزان اثری نیست
ما دل به خطا بر گل بي جاني سپردیم فریاد از آن شاخه که هرگز ثمری نیست
رسوا شده است عشق جگرسوز زليخا افسوس که از جانب یوسف نظری نیست
بر در بام خدا با دل غمدیده نوشتيم : جز ظلم و ستم دور فلک را هنری نیست
در پایان از کلیه ی دوستان و آشنایان که با ارسال پیام و یا تماس کسب رنکینگ ۳ را در خوشه بندی سازمان هدفمند کردن یارانه ها تبریک گفتند صمیمانه تشکر میکنیم. والله ما کاری نکردیم. همش همت مسئولین بود.
نمردیم و یکبار جزو طبقه ی مرفه و بی درد جامعه !! شدیم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|